عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) ( مترجم : حسين صابرى )
9
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى )
راهى جز سكوت و شگفتى نماند . آرى ، آفت عظمى يكى است و آن اين كه از انسان الفاظى به فراوانى صادر شود بىآن كه خود به حقيقت معنا رسيده باشد ، و نيز آن كه بنايى زيبا اما بدون پايه بسازد و چيزى بگويد كه آن را از روى آگاهى و علم نگفته است . . . ديگر آن كه گرچه ما در زمانهاى هستيم كه تنها با خود قابل مقايسه است ؛ هيچ چيز در جاى خود نيست ، همه اشياء حالتى جز حالت اصلى خويش دارند ، مردم سرشت خود را رها كرده طبيعتى ديگر يافتهاند ، هر خوى ستودهاى رخت بربسته و جايش را به آنچه مخالف آن است داده ؛ و گرچه در روزگارى به سر مىبريم كه براى فضيلت و صاحبان فضل نصيبى جز بدى و چارهاى جز خشم و جز آنچه عقل ايشان را به دهشت وادارد نيست تا آنجا كه نزد همگان ، ناتوانترين كسان در تصميم گيرى و در انتخاب راه خود آنانى هستند كه در بهره بردن از علم ، افزودن بر فهم خويش و در كسب فضيلت همتى دارند . . . اما محبت سرشت بزرگواران است و زمانى كه حق هر دوستى بر تو - بويژه در صورتى كه همدميش با تو سابقهاى دراز و صداقتش با تو استوار و درست باشد - آن است كه به او جفا نكنى و در گرداب سختيهاى روزگار و در هنگام دلگير شدن از ناخوشايندها و در زمان در تنگنا قرار گرفتن با محنتهاى روزگار او را به كلى به فراموشى نسپارى و نامهء دوستى با او را درهم پيچى ؛ علم - يعنى همان دوستى كه نه به پيمان خويش پشت پا مىزند و نه در محبت دغل مىورزد ، و همان همدمى كه پيمان شكنى و حيلهورزى بر او روا نيست و گمان مكر و خيانت او نيز نمىرود - به چنين وفايى سزاوارتر و شايستهتر و حق آن بر تو بيشتر خواهد بود . « 12 » جرجانى گمان كرده كه او مجال سخن در اين زمينه را براى هر پژوهشگرى از ميان برده و حقايقى را درباره نظم قرآن مطرح ساخته كه متقدمان و متأخران از رسيدن به آنها ناتوان ماندهاند ؛ و نيز اين حقايق را به گونهاى بيان داشته « كه قابل دسترسى ، و از نزديك قابل دستيابى است و چنان كه اشكال به تصور و انديشه درآيد ، بسادگى به تصور درآيد ، تا بدين ترتيب آن فصاحت شگفت برانگيزى كه دربارهء قرآن ادعا كردهايم به خوبى تبيين گردد و روشن شود » . « 13 » وى بر هر خردمند و ديندارى لازم دانسته در كتابى كه او در اين موضوع تأليف كرده
--> ( 12 ) دلايل الاعجاز ، ص 27 . ( 13 ) همان ، ص 70 .